نظر علي الطالقاني

308

كاشف الأسرار ( فارسى )

ما بين دوست و دشمن و چنانچه دوستى بىمعرفت صورت نبندد دشمنى نيز بىمعرفت صورت نبندد ، بديهى شد كه اصل جميع خيرات دوستى است و مايهء جميع شرور ، دشمنى . و آن معرفت كه مقدمهء محبت است و امر به او شده مقدمهء مطلوب است و آنكه مقدمهء عداوت است مقدمهء مبغوض است . و بالجمله امر و نهى مدام به فعل اختيارى تعلق گيرد به جهت فائده‌اى كه قهرا بر او مترتب مىشود و غايت اوست نه فعل ؛ بفهم . تنبيه [ اقسام دشمنان ] بدان كه دشمن نيز سه قسم است كه چهارمى ندارد . پس مستحق عذاب نيز سه كس‌اند و بس . اول آن كه با خود تو دشمن است ، دوّم آن كه با دوست تو دشمن است و يا با دوست دوست تو و هكذا ، سوّم آن كه با دشمن تو دوست است و يا با دشمن دوست تو و يا با دشمن دوست دوست تو دوست است و هكذا ، و يا با دشمن دشمن دشمن تو دشمن است و هكذا . ساير مراتب كه پيش اشاره شد در تكرر لفظ دشمن و مراتب آن كه هر طاق او دشمن است و هر جفت او دوست و چون دشمن دشمن دوست است پس دشمن دشمن دشمن با دشمن دوست در معنى به هم بسيار نزديك‌اند . پس حاصل سه قسم اين است : دشمن تو و دشمن دوست تو و ان نزل و دوست دشمن تو و ان نزل . تنبيه آخر معلوم است كه درجات دوستان و طبقات دشمنان در ثواب و عقاب يكسان نيستند ، چنانچه معلوم است كه احسان تو نسبت به دوست تو هزار است و نسبت به دوست او كه دوست دوست توست يك است و همچنين است در طرف عقاب . اين است كه درجات بهشت و دركات دوزخ بىحساب است و بالجمله در طرف دوستى هر چه وسائط بيشتر شود فيض كمتر شود چنانچه در طرف دشمنى هم هر چه بيشتر شود عقاب كمتر شود . مطلب چهارم در تلازم تولّا و تبرّا . بدان كه در پيش به تفصيل نوشته‌ايم كه چون تو را محبوبى باشد جميع توابع و لوازم او از لباس او و عمارت او و خدمه و اموال او و اقارب او و هكذا ، همه بالتبع محبوب تو باشد . از اين است كه مردم در و ديوار مشاهد مشرفه را ببوسند و